اصلاح طلبان چگونه سالی را پیش رو دارند؟

شورش راست‌گرایان؛ اصلاح طلبان چگونه سالی را پیش رو دارند؟
زمزمه «شورش» می‌آید؛ خیلی زودتر از آنچه تصور می‌شد. بدنه به راس ‌بی‌اعتماد شده و نافرمانی مهمی‌در راه است.
  «ندا» ساز جدایی‌اش را از همین حالا کوک کرده و آن‌سو‌تر راس‌‌نشین‌ها آهنگ جدایی‌شان از محمد‌رضا عارف را با صدای بلند می‌نوازند. این البته تمام دلمشغولی‌های این جناح نیست. آنها دلواپس‌تر از همیشه شده اند؛ نه به یک دلیل و چند اتفاق. پیرامون آنها رویدادهای مهمی ‌در حال تجربه شدن است. شورای مشورتی اکنون با اصلاح‌طلبانی مواجه شده که شیفت از خاتمی به هاشمی را توصیه می‌کنند، دولت روحانی نسبت تازه‌تری با اصلاح‌طلبان تعریف کرده و اصولگرایان معتدل هم در فراغ محمود احمدی‌نژاد دلیلی برای ائتلاف و همسویی با اصلاح‌طلبان نیافته‌اند.
خیلی مبالغه نیست اگر همین ابتدای مطلب نتیجه بگیریم که آنها آشفته‌ترین وضعیت بعد از ۲۴ خرداد را پیدا کرده‌اند، آن هم در آستانه ورود به معادلات انتخابات مجلس دهم. رقابتی که تصور می‌شد کاتالیزوری باشد برای بازآفرینی روزهای خوششان در دهه ۷۰٫
شورشی‌های راستگرا
اگر قرار باشد مهمترین تحولات پیرامون اصلاح‌طلبان در سالی که گذشت را مرور کنیم حتما مهمترین آن پدید‌آمدن یک حزب تازه خواهد بود. نوپدید‌هایی که اولین شورشی‌های اصلاح‌طلب بودند اما شاید آخرین آن نباشند. واقعیت این است که درست در شرایطی که تصمیم‌سازان اصلاح‌طلب در یک سالگی دولت حسن روحانی خط ‌ونشانی تازه برای او می‌کشیدند تا رئیس‌جمهور جدید را با «شرط»‌های جدید «تداوم ائتلاف» مواجه سازند «ندا» پدید آمده است. یک شکل‌گیری خودجوش و از پایین به بالا. به قول محمد قوچانی، عضو تازه‌وارد کارگزاران سازندگی شایعه به واقعه تبدیل شده و حالا این «ندا» بود که شکلی جدید از اصلاح‌طلبی را به نمایش می‌گذاشت. ندا شوکی بزرگ به ژنرال‌ها وارد کرد؛ آنها ندا را برنتافته و پس زدند آن‌هم از همان بدو تولد. تمام حرفشان هم این است که این‌ها در ساده‌ترین حالت ابزار حاکمیتند برای ایجاد شکاف از «بدنه» تا «سر». یک اتهام بزرگ که صادق خرازی در تازه‌ترین مصاحبه‌اش با هفته‌نامه مثلث درباره آن گفته است: «برخی از خودی‌ها تصورات و توهمات عجیبی داشتند. تصورشان بر این بود که ندا با ماموریت دیگری آمده است. خب، اشتباه کردند چرا‌که در مسیر کار مواضع و عملکرد ما را دیدند. با اینکه من را می‌شناختند، روی هویت اصلاح‌طلبی من هم دچار ‌تردید شدند. در مورد کسی که بالاخره بیش از دو دهه است در صحنه سیاست داخلی و خارجی همیشه مواضع یکسان داشته و نامش همه‌جا بوده، دچار چنین ‌تردیدی شدند. امیدوارم این ‌تردید آنها حل شده و مشکلات برطرف شود. ما نه مامور بودیم از طرف کسی نه ماموریتی یافتیم. ما راه خودمان را می‌رویم.» فشار از جانب رفقای سابق البته تنها چالشی نبود که نوپدیدهای اصلاح‌طلب با آن مواجه بودند. آنها در فضایی از «شک‌اندیشی» میان خود و برخی اصولگرایان گرفتار شدند. شبهه بزرگ این بود که شاید آنها‌ترفند رادیکال‌ها باشند برای بازگشت به قدرت و درست همین‌جا بود که انگ «مشارکت ۲» به آنها چسبید. حالا زمان طرح سوالات مهم بود اینکه آیا ندا نوزاد نارسی خواهد شد و قبل از زایمان سیاسی جان خود را از دست خواهد داد؟ آیا سندروم «نامانایی» در ندا بروز خواهد کرد و آنها از حق حیات در جناح اصلاح‌طلب محروم می‌شوند؟ «تعیین‌کنندگی یکجانبه» کار آنها را یکسره خواهد کرد یا در فضایی از «تعیین‌کنندگی دوجانبه»، «مانایی تشکیلاتی» پدید آمده و ندا صورتی جدید در سیاست‌ورزی اصلاح‌طلبان خواهد شد؟ آیا عصر «خودیگانه‌پنداری» ژنرال‌ها و نسل اولی‌ها به پایان رسیده و زمان بازنشستگی آنها فرا رسیده است؟
آن زمان شاید نمی‌شد هیچ پیش‌بینی‌ای در این زمینه انجام داد اما اکنون با این مصاحبه جدید صادق خرازی برای تحلیلگران ساده‌تر خواهد بود که بفهمند این دیپلمات نجیب در نهایت چه تصمیمی خواهد گرفت. آنجا که او می‌گوید: «اگر آنها (برخی گروه‌های اصلاح‌طلب) نخواهند با ما ائتلاف کنند ما کار خودمان را خواهیم کرد.»
همه حرف جداشده‌های مشارکت و سازمان به راس‌نشین‌های همجناحی این است که اصلاح‌طلبی از دامن شما به جایی نمی‌رسد. ژنرال‌هایی که حتی بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم هم می‌گفتند نمی‌توان با قدرت مستقر کار کرد و برای آینده سیاست‌ورزی هم راهی ارائه نمی‌کردند. آنچه رخ داده این است که بدنه بیش از این تاب این سکون و سکوت و انتظار و دلهره را ندارد. بدنه نماینده در قدرت سیاسی می‌خواهد تا خواست‌هایش را در او متبلور سازد، برایش هورا بکشد و «زندگی خوب» را از گفتمان خود دنبال کند. نه اینکه آنچه می‌خواهد را از «دگر» طلب کند آن‌هم لابد به‌صورت حداقلی. به یک معنا آنها به جستار گفتمان تازه افتاده‌اند تا نماینده‌شان را به قدرت بازگردانند و «قابلیت استفاده‌شوندگی» داشته باشند. این یعنی گذار از رادیکالیسم، این یعنی تولد جدید، آن‌هم از بذر محافظه‌کاری.
ندا در شهر‌ها و استان‌های مهمی ‌کادرسازی کرده و قسمت جالب ماجرا هم آنجاست که بیشتر این نیروی تشکیلاتی همان ستادها و بدنه اصلاح‌طلبان هستند، همان‌ها که در سال‌های قبل گوش به زنگ ژنرال‌ها برای انجام کارهای تشکیلاتی بودند. بخشی از اعتراض ژنرال‌ها هم به همین‌جا بازمی‌گردد، آنها مضطرب شده‌اند که بدنه در حال شیفت تشکیلاتی به «سر»ی دیگر است؛ «سر»ی که می‌گوید می‌توان با قدرت مستقر کار کرد، می‌توان قواعد بازی را پذیرفت و نماینده در قدرت رسمی داشت. واقعیت این است که «ندا» دغدغه مهم اصلاح‌طلبان شده است. کار به آنجا رسیده است که موسوی‌لاری در شرایطی که صادق خرازی رخ به رخش در یک همایش نشسته بوده پریشان‌تر از همیشه از تصفیه سخن گفته است.
ندا با ذات محافظه‌کارانه‌اش که طبیعت راستگرایی است آرام و با احتیاط به پیش می‌رود. نسل دومی‌ها جای ژنرال‌ها را خواهند گرفت، شاید خیلی زودتر از آنچه تصور می‌شد.
خداحافظی با رئیس دولت اسبق
«عبور»؛ محمد خاتمی اولین باری نیست که با این گزینه از سوی رفقای اصلاح‌طلبش مواجه شده است. او هم آن زمانی که رئیس‌جمهور بود این داستان را تجربه کرده و هم آن زمانی که بعد از دوران صدارت تصمیم‌های متفاوت می‌گرفت.
رئالیست‌های اصلاح‌طلب، یعنی آن طیفی که مانند دیگران زیاد روی اما و اگر‌ها حساب باز نمی‌کنند، بعد از محدودیت‌های اخیر به این نتیجه رسیده‌اند که رئیس دولت اسبق ظرفیت لیدری اصلاحات را از دست داده، چه اینکه حتی حضورش در یک همایش اصلاح‌طلبانه هم ممکن نیست، چه اینکه بخواهد سیاست‌ورزی رسمی را آن هم به شکل مرسوم و عرف داشته باشد.
شورای مشورتی که بعد از انتخابات ۲۴ خرداد به بازوان اصلی اصلاح‌طلبان تبدیل شده بود، اکنون در شرایط خاصی قرار گرفته است. صداهایی از داخل جناح می‌آید. ندایی که می‌گوید باید واقع‌گرا بود و از خاتمی به اکبر هاشمی‌رفسنجانی یا به فرد دیگری رسید.
آنها به بازگشت برادر بزرگتر فکر می‌کنند؛ اکبر هاشمی‌رفسنجانی. فردی که البته مخالفان مهمی‌ در میان رأس‌نشین‌های اصلاح‌طلب دارد. همان مخالفان سنتی سال‌های نه چندان دور، از سعید حجاریان گرفته تا موسوی‌‌لاری. مخالفان به سابقه مجادلات اشاره می‌کنند و البته از مرکز‌گرایی‌های هاشمی هم هراس دارند. آنجا که برادر بزرگتر شیفت‌های سیاسی مهمش را انجام می‌دهد و برایش هم فرقی نمی‌کند که با این چرخش‌ها چه بر سر یک جناح خواهد آورد.
اصلاح‌طلبان خاتمی را از دست داده‌اند؛ این یک واقعیت انکار‌ناپذیر است.
عارف؛ شاید هیچ وقت!
گویا ما هم مانند اصلاح‌طلبان نباید چندان محمد‌رضا عارف را جدی بگیریم. شاید خیلی هم زود نباشد اگر بخواهیم در وقایع‌نگاری معاصر ایران محمد‌رضا عارف را جزو فهرست کم‌اقبال‌ها قرار دهیم. عجب حکایتی شده است، معلوم نیست چرا سیاست ایران آن روی خوش خود را به این چهره نشان نمی‌دهد. او که در انتخابات سال ۹۲ خود را تنها اصلاح‌طلب تایید صلاحیت‌شده می‌دانست و لابد مانند برخی کاندیداها رفتن به پاستور را امکان‌پذیر تصور می‌کرد، با یک در‌خواست تشکیلاتی کنار کشید تا از آن انتخابات تنها یک گردن آویز با آرم «گذشت» را با خود به همراه داشته باشد؛ گردن‌آویزی که گمان می‌برد می‌تواند ذخیره و ظرفیت مهمی باشد برای نوبت بعدی رقابت.
حالا اما همان‌ها که موثرترین افراد بودند در نامه‌نگاری رئیس اسبق دولت برای کناره‌گیری او این بار روندی را شروع کرده‌اند که دیگر کار به نامه‌نگاری روزهای آخر هم نرسد. آنها بدون کوچکترین نگاهی به این چهره اصلاح‌طلب سودای تشکیل مجلس پنجم را در سر دارند و البته ابایی هم ندارند که این میل را نشان دهند. آیا عارف سرلیست اصلاح‌طلبان خواهد بود؛ تا اینجای کار که بعید به نظر می‌رسد.
پایان یک رؤیا؟
علی‌اکبر ناطق‌نوری شاید تبدیل به یک کلیشه شده باشد، آن‌قدر که از احتمال آمدن او گفته‌اند و سرلیست‌شدنش برای فهرست مرکبی از اصلاح‌طلبان و اصولگرایان را محتمل دانسته‌اند. همه حرف هم این است که می‌توان مجلس پنجم را تکرار کرد و البته می‌توان از یک اصولگرا مدلی شبیه انتخابات ریاست‌جمهوری را تجربه کرد. سعید حجاریان می‌گوید: «مجلس دهم شبیه مجلس پنجم شود، یعنی اقلیت قوی و تاثیرگذار از اصلاح‌طلبان وارد مجلس شوند و باتوجه به شرایط موجود، چنین چیزی قابل قبول و راضی‌کننده خواهد بود. در مجلس پنجم، کارگزاران فراکسیونی قوی بودند. به نظر من حضور آقای ناطق‌نوری در مجلس بعدی بسیار موثر خواهد بود و من از حضور چنین نیروهایی در مجلس بعدی استقبال می‌کنم.»
آن‌سوتر غلامحسین کرباسچی، دبیرکل حزب کارگزاران، هم گفت‌وگویی با نشریه «صدا» درباره تشکیل مجلس دهم شبیه مجلس پنجم و تاکید اصلاح‌طلبان بر اشخاصی مانند ناطق‌و لاریجانی و اینکه آیا این می‌تواند تاکتیک اصلاح‌طلبان باشد یا خیر، می‌گوید:‌ «بله، اگر اصلاح‌طلبان به این نتیجه برسند و اگر ما واقعا بخواهیم مسائل بحرانی کشور را که بعضی از آنها کمتر از شرایط جنگ نیست، با همدلی حل و فصل کنیم حتما نیاز داریم که وحدت تاکتیکی یا حتی استراتژیک با کسانی که از نظر تحلیل سیاسی با آنها مخالف هستیم، داشته باشیم.»
این نشانه‌ها دیگر ‌تردیدی نمی‌گذارد که تصمیم‌سازان اصلی اصلاح‌طلبان چگونه به معادلات مجلس دهم نگاه می‌کنند. به یک معنا اگر بنا بر ائتلاف باشد آن‌هم میان اصولگرایان میانه‌رو و اصلاح‌طلب، یک طرف ماجرا اعلام آمادگی کرده و حالا همه نگاه‌ها به آن سوی میدان دوخته شده. شفاف‌تر بگوییم اگر بنا بر چنین ائتلافی باشد فرد اصلی از این سو یا علی‌اکبر ناطق‌نوری خواهد بود یا علی لاریجانی.
اصلاح‌طلبان هر قدر که ابایی ندارند نام ناطق‌نوری را به زبان بیاورند، اما خوف عجیبی از علی لاریجانی دارند. هر چند از اواخر دولت دهم و در دولت جدید او به آنها قرابت‌هایی هم پیدا کرده باشد.
زمان تنگ‌تر شده است و اصلاح‌طلبان اکنون به دو نتیجه مهم رسیده اند:
۱- ناطق‌نوری چندان تمایلی به تداوم سیاست ورزی رسمی ندارد اگر هم چنین تصمیمی ‌داشته باشد آنقدر مرکزگرایی بر او غلبه دارد که به سمت اصلاح‌طلبان غش نکند!
۲- علی لاریجانی افکار دیگری برای انتخابات مجلس دارد. این را هم اصلاح‌طلبان فهمیده‌اند و هم اصولگرایان. تصمیم لاریجانی هر چه باشد ربطی به پازل اصلاح‌طلبان ندارد. او تکه‌های این پازل را جور دیگری خواهد چید.
هر چه هست حالا در شرایطی که یک‌سال به برگزاری انتخابات مجلس زمان باقی مانده، ژنرال‌های اصلاح‌طلب در فضای نابسامان موجود خبر از ایجاد نوعی «انتظام در کثرت» می‌دهند که لابد قرار است از سوی بزرگان اصلاحات پدید آید. رویای شیرینی که به جهت موانع متعدد تاکنون تعبیر نشده و به نظر می‌رسد مولفه‌های متعددی در سال ۹۴ کار را برای انتظام آنها مشکل کند. شورش اولین چالش آنها در سال آینده خواهد بود؛ شورش بدنه علیه راس.
عجب حکایتی است؛ اصلاح‌طلبان همیشه اینگونه بودند، هر وقت که مرکب قدرت برای سواری به آنها نزدیکشان شده است.
اصلاح طلبان چگونه سالی را پیش رو دارند؟
، ، ، ، ، ، ،
close vindow

استخدام خبرنگار و خبرنویس حرفه ای در سایت شهراول

استخدام خبرنگار حرفه ای

در واتس اپ به شماره ۰۹۳۳۷۹۳۱۰۰۳ پیام  دهید